تبليغاتX
مهاجر تایلند
بدون شرح
 Dubai
این چند روزی که تعطیل بود، یه سفر پنج روزه به اتفاق دو تا از دوستام رفتیم دبی.

این سری ترمینال یک فرودگاه دبی میزبان ما بود. این ترمینال جدید التاسیس خیلی بزرگ و شیک ساخته شده برای خودش یک مرکز خریدی ست. در قسمت اسکن چشم حدود یک ساعتی معطل شدیم به علت ازدحام مسافران از کشورهای مختلف. سپس به اتفاق ترانسفر تور به هتلمان رفتیم. به افتخار ورود ما به امارات در آن روز و روز بعد مراسم آتش بازی راه انداخته بودند.( البته بعد فهمیدیم که این دو روز مصادف با روز ملی امارات است)..

-دبی خیلی نسبت به سال قبل خلوت شده بود و به خوبی تاثیر بحران رو میشد لمس کرد. البته نکته جالب تو این خلوتی دبی مرکز خرید دی تو دی بود که ازدحام جمعیت مشتریان آن جای شگفتی داشت. ( آنهم در شرایطی که همه میدانند هرچه میفروشد بنجل است). در اینجا جا دارد از آقای شب خیز تشکری کرد..

-مراکز خرید دبی اصلا بوی کریسمس و سال نو میلادی نمیداد.. نه از تخفیفات سال نو خبری بود و نه از تغییر دکراسیون.. ولی با این حال سیتی سنتر و امارات مال و ابن بطوطه رو گشت زدیم و خرید هم کردیم.

-دبی یک کلاب داره به اسم پرشین نایت که مخصوص ایرانی هاست به صورت یک شب در میان و هر دفعه در یک هتل برگزار میشود.اولین شبی که رفتیم ازدحام دختران ایرانی تنها به اندازه ای بود که هر پسر میتوانست با سه دختر باشد.. ولی از همه باحالتر اینکه حدود ساعتهای دو نیمه شب بود که ابی در شرایط بسیار مست آمد و جمعیت رو با صداش به وجد آورد که البته به خاطر حال نچندان خوبش زیاد نموند.. مردم سر از پا نمیشناختن و خلاصه جای همون خالی بود..

-برای پارک آبی تصمیم گرفتیم بریم آتلانتیس. پون دفعه ی قبل به وایلد وادی رفته بودیم و تصمیم به تجربه ی این یکی گرفتیم. آتلانتیس در چزیره مصنوعی پالم ساخته شده و خیلی شیک و دیدنی. ولی گران.

وروردی هر نفر به پارک آبی شامل ورودی+دوش+گنجه برابر با 250 درهم میباشد که معادل تقریبا 70هزار تومان است و رقمش کمی بیشتر از دو برابر وایلد وادی. یک روز بسیار خوب و مفرح رو هم در آتلانتیس داشتیم.

-مترو دبی هم افتتاح شده است. نکته ی جالب آن این است که این مترو در قسمتهای مانند مترو خودمان از زیر زمین و در قسمتهای مانند ترن هوائی از ریلهای آسمانی عبور میکرد که در نوع خودش بی نظیر بود.البته هنوز کامل نشده و کارگران مشغول کار در ایستگاه های افتتاح نشده بودند.

-یک بار دیگر هم به پرشین نایت رفتیم که این بار در هتل وافی برگزار شده بود. ورودی 70 درهمی برای هر هر نفر دادیم و رفتیم داخل. شلوغ بود ولی نه مثل دفعه ی قبل. ولی یک دی جی فوق العاده داشت. سورپرایز اون شب حضور خردادیان و سعید شایسته و سامان بودند. خردادیان به همراه دوست پسرش اومده بود. خیلی هم آدم جالب و با نمکی بود. هر از گاهی حلقه درست میکردیم و اونم با رقص حرفه ایش همه رو به وجد می آورد. اون شبم خیلی خوش گذشت.

-در آخر هم سافاری و پیست اسکی امارات مال رو هم رفتیم که مثل تجربه ی قبل بود و نکته ی جدیدی نداشت.تو پست بعدی عکسها رو هم آپ میکنم.

|+| نوشته شده توسط hosein در جمعه بیستم آذر 1388  |
 سری سوم عکسهای تایلند
سلام.

اینم عکسهای سری سوم تایلند.

-این عکس فضای داخل ترن هوائی یا BTS هست. یه نکته ی جالبش اینه که داخل هر واگن دو مانیتور قرار گرفته که فقط پیام های بازرگانی Funny و تیزر فیلم های روی پرده رو نشون میده.

دوم هم اینکه همیشه بوی خیلی خوبی در واگن ها به مشام می رسد.!!( البته منظوری ندارم ..!!!)

سوم اینکه یه جاهائی ترن از بین ساختمان ها عبور میکنه که صحنه ی جالبی رو تشکیل میده

خلاصه باید تجربش کنین..



-اینجا محوطه پل عابر پیاده چسبیده به مرکز خرید MBK هست که هر روز بعد از ساعت حدودا 9 شب این گروه اینجا تمرین رقص تکنو گروهی میکنند که الحق خیلی حرفه ای هستند. جالبش اینجاست که اصلا توجهی به ازدحام جمعیت ندارند و کارشون رو میکنند و هر روز مردم زیادی برای تماشا به اونجا میروند..


-این عکس مربوط به چند روز مانده به سال تحویل تایلندی است که در هر گوشه ی شهر خبری هست. جائی مثل اینجا حراج خیابانی است.. در قسمتی کنسرت های خیابانی است . در ضمن بهترین فصل برای خرید از تایلنده که کل اجناس تخفیفهای خیلی خوبی دارند. زمان سال نو تایلند حدودا 23 فروردین خودمان است


-این هم نمایندگی Armani هست که برند مورد علاقه ی من میباشد.


-اینجا مرکز کامپیوتر Pantip Plaza هست که در واقع مرکز لب تاپ و کامپیوتر و قطعات و موبایل و دوربین و هر آنچه از این قبیل میباشد. دارای 5 طبقه که در طبقه آخر IT CITY قرار گرفته است. در ضمن بسیار بزرگ میباشد.


|+| نوشته شده توسط hosein در جمعه ششم آذر 1388  |
 این روزها
سلام به همه.

روزگار بر وفق مراد هست یا نه.

یه چند وقتی هست که اومدم ایران. راستش از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان که دارم ویزای تحصیلی انگلستان میگیرم. در این زمینه یک وکیل خوب هم پیدا کردم که خودش 10 سال هست که سیتیزن انگلستان هست و خلاصه کارش خیلی درسته..عاشق هوای همیشه ابری لندنم..

....................

این روزها هم خوشحال هستم و هم ناراحت. خوشحال از اینکه بالاخره اگه خدا بخواد دارم میرم انگلیس( چون چند سالی بود که در فکرش بودم ولی هر بار جور نمیشد) و ناراحت به خاطر دور شدن از تایلند..

...................

خیلی از دوستان ایمیل زدن و خواهان اطلاعات در مورد تایلند بودند.. باید بگم که تایلند واقعا حرف نداره. هم برای تفریح و هم برای زندگی. نمی دونم این خاکش چی داره که آدمو انقدر وابسته میکنه. مردم واقعا مهربون و دوست داشتنی داره و امکانات عالی و هزینه های مناسب برای زندگی.

تو پستهای بعدی عکسهای بیشتری از تایلند میذارم و سعی میکنم اطلاعات کامل در اختیارتون بذارم.

...................

نمی دونم چرا از اون زمان که یادم میاد، رندگی تو خارج از ایران رو دوست داشتم و اصلا به فکر زندگی تو ایران نبودم. هیچ وقت برای خودم برنامه ی بلند مدتی که ایران نگهم داره مثل ازدواج و کار دولتی و سرمایه گداری بلند مدت رو اجرا نکردم. همیشه منتظر رفتنم ..

..................

شنیدم چند روز پیش پیست اسکی دیزین هم پس از بارشهای این اخیر شروع به کار کرد.خیلی خوبه که میشه یه برنامه ریزی جدید داشت برای اوقات فراقت. یادمه خیلی از اوقات تنهائی میرفتم اسکی. خیلی اون تنهائی ها رو دوست دارم

اصلا کلا تنهائی تو هر چیزی رو خیلی دوست دارم. شاید به خاطر اینکه خیلی از اوقات تنها بودم و بهش انس گرفتم. مسافرت، اسکی، سینما،خرید،... اینا رو خیلی تنهائی تجربه کردم.

نه اینکه آدم تنهائی باشم،همیشه دور و برم شلوغ هست ولی کلا تنهائی یه حس دیگه ای داره.

...............

تو این چند وقتی که اومدم، چند تا از دوست دخترای قدیمیم رو دیدم که ازدواج کردن.. خیلی برام جالب بود.. چه خاطراتی که این روزا مرور شد. نکته جالب اینکه همشون نسیت به شرایطشون به نظر ازدواج های موفقی میاد..

.................

یه خبر امروز شنیدم که خیلی خوشحالم کرد. مالزی اقامت دائم میدهد. یعنی شما بعد از مدتی پاسپورت مالزی رو دریافت میکنین. خوبیش میدونین چیه؟ خوبیش اینه که پاسپورت مالزی یکی از معتبرتریت پاسپورت هاست که با داشتن اون میتونین به 120 کشور جهان بدون ویزا سفر کنین.(قابل توجه اونائی که نمیدونن: با پاسپورت ایران فقط به 12کشور میتونیم بدون ویزا سفر کنیم و از این نظر تقریبا آخرین کشور جهان هستیم)

اقامت مالزی رو می توان از طریق خرید ملک،ثبت شرکت، ازدواج و ... دریافت کرد.(با تشکر از مانیا)


|+| نوشته شده توسط hosein در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388  |
 برگی از خاطرات
امروز: یکی از روزهای خدا

اینجا: کمی آنطرف تر از پاسگاه راهنمائی و رانندگی چالوس


دیشب پس از چند ماه نداشتن خودرو، ماشینی را خریدم که دوازده سالی از عمرش میگذرد. این شد که صبح حرکت کردم به سمت چالوس.


علت: گرفتن گواهینامه ی خود که حدود یکسالی است که توسط یکی از ماموران پاسگاه فوق به علت سبقت غیر مجاز در همان محور توقیف شده بود.


معمولا این کار عقلانی نیست که با ماشینی 12 ساله که هیچ اعتباری به آن نیست و چون تازه آن را خریده ای؛ از وضعیت آن با خبر نیستی، راهی مسافتی طولانی شوی.


نتیجه: بعد از گرفتن گواهینامه طی تنها یک کیلومتر ، موتور ماشین دود کرد و از کار افتاد و من در کنار جاده با ماشین خراب نشسته و مشغول نوشتن هستم.


نمیدانم چرا میلی به دست بلند کردن برای ماشین های عبوری جهت کمک ندارم و حسی در درونم میگه که منتظر ماشینهای امدادی بشم که معمولا گذری خودشان از جاده عبور می کنند. اما از همه جالبتر عکس العمل ماشینهای عبوریست. حدود 70% ماشینها بی تفاوت عبور می کنند. حدود 20% هم من را نگاه می کنند و هم ماشین را و سپس به راه خود ادامه می دهند. 10% باقیمانده را هم افرادی تشکیل می دهند که با زدن بوق و چراغ و تکان دادن دست از من ظاهرا علت را جویا می شوند و سپس میروند.

حدود 40 دقیقه میگذرد.

نکته: اختلاف طبقاتی در کشور ما خیلی بیشتر از آن است که بشود تصورش را کرد. یک خودرو بنز مدل S 350 عبور کرد که قیمتش حدود 250 میلیون تومان است و تنها پس از یک دقیقه چند خودرو حدود 3 میلیون تومانی عبور کرد. البته نکته ی جدیدی نیست ولی واقعا جای تامل دارد.

یک پراید مشکی فوق اسپرت که سرنشینانش دو پسر جوان هستند؛ کمی آنطرف تر از من توقف می کنندخوشحال می شوم ولی کوتاه مدت. چون آنها تنها جایشان را با هم عوض میکنند و سپس به راهشان ادامه میدهند.

یک ساعت گذشت. من همچنان در حال تماشای خودرو های عبوری و غرق در افکارم هستم.یک خودرو پیکان که سر نشینان آن از اهالی چالوس هستند، کنار جاده می ایستد و از من علت را جویا میشود. شرحی به او میدهم و او میگوید که یکی از اقوامش امدادی است که در مسیرش به او میگوید که بیاید. من هم تشکر می کنم و او هم می رود.

نمی دانم چرا احساس بدی نسبت به خودم به خاطر این حماقت ندارم. شاید الان که فکرش را میکنم؛ صبح با علم به این که همچنین اتفاقی ممکن است که برایم بیافتد، حرکت کردم. شاید به خاطر هماه حس بود که صدقه ای هم کنار گذاشتم... ولی این روزها نمی دانم خدا حواسش کجاست که من را فراموش کرده..این رو از اوضاع و احوال این روزهایم می فهمم.

بعد از پانزده دقیقه خودرو امداد میرسد. ماشین را چک میکند که مشخص میشود عیبش طوری نیست که بتواند درست کند، در نتیجه ماشین را به یک تعمیرگاه در مرزن آباد منتقل میکنیم.

با کلی ناز و عشوه تعمیر کار رضایت میدهد که ماشین را تعمیر کند و همان روز به من بدهد.پس از چند ساعت بالاخره درستش می کند و در میان بارش شدید باران به سوی تهران حرکت میکنم.در راه تصمیم گرفتم که به محض رسیدنم ماشین را عودت دهم و یک ماشین آبرو دار بگیرم..

...

..

.

خیلی افکارم مشغوله.. نه به خاطر ماشین.. این روزها مشکلاتم خیلی زیاد شده..

|+| نوشته شده توسط hosein در جمعه پانزدهم آبان 1388  |
 نسل سومی ها

نسل سومی ها

تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود...
تو بچگی هم دوران جنگ بود...
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن، نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید...!
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن...
فارغ التحصیل شدیم ، به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد...
ماشین خریدیم، بنزین سهمیه بندی شد...
خواستیم زن بگیریم ، خانومها کار دارن و ما بیکاریم ؛ به آدم بیکارم که زن نمیدن...
وقتی که پیر بشیم چون کار نداشتیم، بازنشستگی هم نخواهیم داشت...
وقتی هم که بمیریم، جسدمون رو زمین می مونیم، چون پولی برای خرید قبر نداریم.
.
.
.

this is our destiny
|+| نوشته شده توسط hosein در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388  |
 
 
بالا